یک فنجان چای مهمان من...
HI,...Welcome to my blog,my friends

رفتنت ماندنی می‌شود! وقتی که باید بروی؛ بروی
ماندنت رفتنی می‌شود!وقتی که نباید بمانی؛ بمانی.... 

 



            ارسال نظر(0)
سه‌شنبه 27 فروردین 1392 :: 14:43
samanoo

 

 

اما زندگی همچنان زیباست ..

می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد

و باقی را دور ریخت ....

یاد و خاطره زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

پاییز را هم می توان زیبا دید

نگو خزان است و زردی ..

اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند ..

همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان رامی سازند...

خش خش برگ ها هم زیباست

اگر بخواهیم..

مشکل همیشه هست . نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد

باید دید و نگرش عوض شود

نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را

برایمان به ارمغان می آورد

این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گاه باید مسیر خود را عوض کنیم

همیشه یک راه پاسخگو نیست

 جرات انتخاب روشی جدید را داشته باشیم

شاید اینگونه پیروز شدیم ...

راه های حل مشکلات زیاد است و

همه کلیدی به دستمان خواهند داد

و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان

گسیخته نشود ...

بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم

و خالق ِ یکتا, بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد

و نظاره گر و دست گیر ما ست

تنهایمان نمیگذارد

چه در سختی

و چه شادی


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد ..

و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم..

آری اینگونه است رسیدن به اوج ..

باید بخواهیم

نهراسیم

بتوانیم

ببینیم

تلاش کنیم

فردا را بخواهیم

از گذشته به جز تجربیاتش ما بقی را دور ریزیم

 

آری

زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش

باز هم زیباست

رنگارنگ و شیرین


 

 

 

 



            ارسال نظر(2)
شنبه 24 فروردین 1392 :: 19:53
samanoo

هیچ کس نمی تواند به فرد دیگری انگیزه بدهد. تنها کاری که دیگران می کنند تشویق ما برای انجام دادن کارهاست. این خود انسان است که بهترین مشوق و انگیزه دهنده برای خودش است.


1 - همیشه در آسایش و آرامش نباشید

از اینکه کمی به خود سختی دهید نهراسید. بزرگ ترین مانع برای رسیدن به استعدادهای درونی همین راحت طلبی است. اتفاق های مهم زمانی رخ می دهند که شما کمی هم تلاش و سختی را تحمل کنید.


2 - از اشتباه کردن نهراسید

عقل به ما کمک می کند تا اشتباه نکنیم و در نتیجه هزاران اشتباه به وجود می آید.


3 - فکر خود را به مسایل معمولی محدود نکنید

سعی کنید بزرگ و وسیع فکر کنید.


4 - شاد بودن را در زندگی خود انتخاب کنید

افراد شاد همیشه انگیزه بیشتری برای انجام امور دارند. شادی حق مسلم شماست و آن را با چیز دیگری عوض نکنید.


5 - حداقل یک ساعت در روز را به خودشناسی اختصاص دهید

کتاب های مفید مطالعه یا موسیقی الهام بخش گوش کنید. رانندگی بهترین فرصت برای گوش کردن به کتاب های صوتی در مورد پرورش روح و خودشناسی است.


6 - به خود یاد بدهید که کاری که آغاز کرده اید را باید تمام کنید

بسیاری از ما پیش از پایان یک کار یا انجام یک تصمیم، سراغ کار دیگری می رویم. این خوب نیست. همیشه کارهای خود را تمام کنید.


7 - در حال زندگی کنید

وقتی در گذشته ها گیر کرده اید یا در آینده ای که نیامده سیر می کنید، نمی توانید از لحظه های کنونی خود استفاده و تصمیمات درست اتخاذ کنید.


8 - خود را مجبور کنید تا از زندگی لذت ببرید

لذت بردن بهترین شغل بهشت است.


9 - وقتی درمانده می شوید یا شکست می خورید، هرگز عقب نشینی نکنید

شاید موفقیت در چند قدمی شما ایستاده باشد.


10 - همیشه آرزوهای بزرگ در سر بپرورانید

اگر چیزی فراتر از سطح انتظار باشد ما همه تلاش خود را می کنیم تا آن آرزو و خواسته را برآورده کنیم.


ناراحتی بزرگ زندگی در رنجی که می کشیم نیست در چیزهایی است که از دست می دهیم. بنابراین سعی کنید هیچ چیز را از دست ندهید. ما باید همیشه و در هر لحظه آماده باشیم تا بتوانیم کسی که هستیم را قربانی کسی کنیم که می خواهیم باشیم. 



            ارسال نظر(1)
شنبه 24 فروردین 1392 :: 19:11
samanoo

 

در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت می کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمامی چیزهایی که بیرون از پنجره می دید را برای هم اتاقیش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده میشد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد و روحی تازه میگرفت.




روزها و هفته ها سپری شد.تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند.مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد!

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف میکرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا نابینا بود! 



            ارسال نظر(2)
شنبه 24 فروردین 1392 :: 19:08
samanoo

شما انسان ظاهر بینی هستین یا خیر؟ یعنی براساس ظاهر افراد درموردشان قضاوت می کنید یا خیر؟

به کدام شخص اعتماد دارین؟ دختربچه یا مرد ژولیده؟

 


.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

.

.

.
.

همیشه چیزهایی که میبینیم و به آنها اعتماد می کنیم ، درست نیستند!

آموخته ام،ببینم ندیده ها را،بشنوم نشنیده ها را،بدانم ندانسته ها را،بفهمم دوست داشتن ها و تنفرها را،تصمیم بگیرم،عمل کنم و محکم بایستم.

دوستدار شما... رؤیا



            ارسال نظر(0)
شنبه 24 فروردین 1392 :: 19:03
samanoo

پس از آن که تمام دانشجویان قدیمى استاد براى خودشان چاى ریختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشید، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قیمت، داخل سینى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترین چیزها را براى خودتان می خواهید و این از نظر شما امرى کاملاً طبیعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همین است. مطمئن باشید که فنجان به خودى خود تاثیرى بر کیفیت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چایى که در آن است را از دید ما پنهان کند.
چیزى که همه شما واقعاً مى خواستید یک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترین فنجان ها رفتید و سپس به فنجان هاى یکدیگر نگاه مى کردید. زندگى هم مثل همین چاى است. کار، خانه، ماشین، پول، موقعیت اجتماعى و …. در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجانی که ما داشته باشیم، نه کیفیت چاى را مشخص می کند و نه آن را تغییر می دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چایى که خداوند براى ما در طبیعت فراهم کرده است لذت نمی بریم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چایتان لذت ببرید. خوشحال بودن البته به معنى این که همه چیز عالى و کامل است نیست. بلکه بدین معنى است که شما تصمیم گرفته اید آن سوى عیب و نقص ها را هم ببینید. در آرامش زندگى کنید، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد ...



            ارسال نظر(0)
یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 11:51
samanoo

کار من هر روز با اینترنت است 
اطلاعاتم به روی دیسکت است
هر چه میگیرم همه از sever است
file های من درون folder است
بایگانی کوچک و کامل شده
همدم من سیستم عامل شده
فرصت دیدار کوه و دشت نیست
چون دگر وقتی برای گشت نیست
توی گلدانها فقط خاک و گل است
عکس گل در یاهو و در گوگل است
عکسهایم خارج از corbis نیست
فکر من جایی به جز office نیست
کارهای من همه تقلیدی است
رونوشت و CD و DVD است
گاه با بعضی کمی CHAT میکنم
گاه یک برنامه format میکنم
ارتباطاتم همه ایمیلی است
از سر کج خلقی و بی میلی است
دست و پایم خسته و بی حس شده
راه رفتن خارج از access شده
ورزش از برنامه ها کنسل شده
ورزشم ویندوز یا exel شده
یادگیری از سر مجبوری است
این زالزامات فیبر نوری است
قوری چای ، فلاسک تی شده
علم ما اکنون فقط IT شده
نام من محدود به PASSWORD گشت
جمله هایم مختصر چون word گشت
هر چه از آن زندگی شیرین شود
زود در سطل RECYCLEBIN شود
گر چه من گاهی شکایت میکنم
اندک اندک دارم عادت میکنم
شعر بنده در همین جا END شد
نامه ام با کامپیوتر SEND شد
حرف هایم را همه فوروارد کن
هر چه گفتمSAVE و روی HARD کن
شکوه هایم آنچنان BASIC نیست
هیچ نیکی بهتر از تکنیک نیست ..



            ارسال نظر(2)
یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 11:48
samanoo

1عدد بین ۱تا۹ انتخاب کن ضرب در ۳ کن حالا بعلاوه ۳ کن دوباره ضرب در ۳ کن . دو رقم این عدد به دست آمده را جمع کن. عدد به دست امده اسطوره ی تو در زندگیت هست


۱- ادیسون

۲- ناپلئون

۳- پاستور

۴- ال پاچینو

۵- انیشتین

۶- چایکوفسکی

۷- گاندی

۸- گراهام بل

۹- من

۱۰- اوباما

میدونم باورش سخته !!!! اما من اسطوره ی خیلی ها هستم...

دوستدار شما رؤیا 



            ارسال نظر(5)
یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 11:41
samanoo

 

دنیااین جوریه دیگه

اگرگریه کنی میگن کم آورده

اگربخندی میگن دیونه است

اگردل ببندی تنهات میذارن

اگرعاشق بشی دلت رومیشکنند

بااین حال بایدلحظه ای گریست

دمی خندید

ساعتی دل بست

وعمری عاشقانه زیست

 



            ارسال نظر(2)
سه‌شنبه 13 فروردین 1392 :: 10:08
samanoo

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها

مهربان، خوب، قشنگ

چهره اش نورانیست

گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من

او مرا می فهمد

او مرا می خواند، او مرا می خواهد...

دوست دارم خدا جون.....



            ارسال نظر(1)
دوشنبه 12 فروردین 1392 :: 11:24
samanoo
درباره وبلاگ


صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو . عرض سلام دارم خدمت دوستان گل، خیلی خوش اومدین به وبلاگ من...لحظاتتون سرشار از شادی...نظر یادتون نره ممنون از همتون `•.¸.•´ ♡ ¸.•´¸.•´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران