یک فنجان چای مهمان من...
HI,...Welcome to my blog,my friends

لبخندت تمام تعادل شهر را بهم میزند

تو بخند....

من شهر را دوباره میسازم



            ارسال نظر(1)
شنبه 30 مرداد 1395 :: 22:57
samanoo

مادر خوبم ، روزت مبارک
به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود
و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .



            ارسال نظر(1)
جمعه 21 فروردین 1394 :: 12:49
samanoo

دل من دیر زمانی است که می‌پندارد:
«دوستی» نیز گُلی است؛
‏مثل نیلوفر و ناز، 
‏ساقه‌ی ترد ظریفی دارد. 
‏بی‌گمان سنگدل است آن‌که روا می‌دارد 
‏جانِ این ساقه‌ی نازک را 
‏- دانسته -
‏بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست،
از نخستین دیدار،
هر سخن، هر رفتار،
دانه‌هایی است که می‌افشانیم.
برگ و باری است که می‌رویانیم. 
‏آب و خورشید و نسیم‌اش ‏«مهر» است 

‏گر بدان‌گونه که بایست به بار آید، 
‏زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید. 
‏آن‌چنان با تو درآمیزد این روحِ لطیف، 
که تمنای وجودت همه او باشد و بس. 
بی‌نیازت سازد، از همه چیز و همه کس. 
‏زندگی، گرمی دل‌های به هم پیوسته‌ست 
‏تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است...



            ارسال نظر(0)
چهارشنبه 23 مهر 1393 :: 21:04
samanoo

اگه بخوای بزرگترین تجربه ی زندگیتو بهم یاد بدی چی یادم میدی؟

زندگی سراسر تجربه است اما بزرگترین چیزی که من یاد گرفتم از زندگی اینه که لحظه های زندگیم رو با آگاهی کامل زندگی کنم تا بتونم ازش لذت ببرم. لذتی که با آگاهی و فکر به دست میاد، هیچ وقت از بین نخواهد رفت و در کل زندگی جاری خواهد بود...



            ارسال نظر(6)
سه‌شنبه 17 تیر 1393 :: 22:00
samanoo

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید...



            ارسال نظر(0)
سه‌شنبه 17 تیر 1393 :: 21:49
samanoo

پرنده از زنبور پرسید: پیوسته سخت میکوشی و عسل میسازی ولی سرانجام آدم ها آن را از تو می ربایند... این تو را اندوهگین نمیسازد؟ زنبور پاسخ داد: هرگز... چرا که آدم ها میتوانند عسل مرا بربایند ... ولی هرگز نمیتوانند هنر عسل سازی را از من بدزدند...



            ارسال نظر(2)
شنبه 06 اردیبهشت 1393 :: 10:47
samanoo

 چه دعایی کنمت بهتر از این که خدا پنجره ای رو به اتاقت باشد...

لطفا بهترین آرزوتون رو با دادن کامنت  بنویسین تا در وبلاگ ثبت بشه.

با آرزوی بهترین آرزوها و تحقق اونها در سال جدید...




            ارسال نظر(3)
شنبه 06 اردیبهشت 1393 :: 10:35
samanoo

یاد من باشد که فردا دم صبح
به نسیم از سر مهر سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فردا
با همه تلخی و ناکامی ها
زندگی شیرین است
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زندگی باید کرد …



            ارسال نظر(2)
جمعه 29 فروردین 1393 :: 00:16
samanoo

زندگی ، ساعتی شنی ست

گاه لازم است زیر و رو شود !

دستانت را به من بده تا از آتش بگذریم

آنان که سوختند همه تنها بودند...

 


            ارسال نظر(0)
جمعه 29 فروردین 1393 :: 00:07
samanoo

مادر، مادر... نمی دانم معنای این واژه را در کجا جستجو کنم؟ در زلال اشک؟ بخشندگی خورشید؟ سرسبزی بهار؟ دلنشینی نگاه لیلی؟ ای بهتر از همه کلمات! ای خواستنی تر از عشق! دوست دارم خورشید را تقدیمت کنم و ستاره ها را بالای سرت بچینم و دستهای پینه بسته ات را در دستهایم بفشارم و در نگاه خسته و زیبایت گم شوم و بگویم دوستت دارم مادر روزت مبارک

روز تمام دخترای گل ، مادران آینده ، فرشته های آسمانی پیشاپیش مبارک باشهچشمک



            ارسال نظر(2)
پنج‌شنبه 28 فروردین 1393 :: 23:51
samanoo

صفحه قبل123...11صفحه بعد

درباره وبلاگ


صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو . عرض سلام دارم خدمت دوستان گل، خیلی خوش اومدین به وبلاگ من...لحظاتتون سرشار از شادی...نظر یادتون نره ممنون از همتون `•.¸.•´ ♡ ¸.•´¸.•´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران